حكيم زجاجى
345
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به دو گفت منصور كاى بدنشان * نكوهيدهاى پيش گردنكشان چرا آن غنيمت [ ندادى ] به من * گرفتى ، ندادى بدين انجمن 360 رسول مرا خوار كردى به جاى * نهادى بر از تارك مهر پاى گرفتى ز فرمان من گوش را * به زهر اندر آميختى « 1 » نوش را به دو گفت بو مسلم سرفراز * كه بر من سمند سياست متاز سپاه تو را دادم از خواسته * كه بودند بهر تو جانكاسته ابو جعفرش گفت كاى بدسگال * به من بر كنون خون تو شد حلال 365 چرا چون بيامد برت بو الخطيب * ندادى بهزودى ز خمسش « 2 » نصيب نماندى كه از خواسته بشمرد * به چيزىكه لايق بود بنگرد به خونش كمر بسته بودى چو سنگ * گرفته يكى تيغ هندى به چنگ جوابش چنين داد فرزانهمرد * كه گرد سخنهاى بىمن ( ؟ ) مگرد پى من ز بدخواه مشنو دروغ * ز كارم مبر پيش ياران فروغ 370 چو او مال را خواست كارد « 3 » شمار * سپاهت پراكنده گفت آشكار شدندت همه مردمان عيبجوى * فتاد اندرآن مهتران گفتوگوى بپوشيدم آن عيب و كردم فرار * بدان خواسته تا نشد آشكار به پوشيدن عيب اى بىنظير * به من بر از اينگونه آهو مگير به بو مسلم نامور در نهفت * دگربار داننده منصور گفت 375 كه بردى كنيزى به كردار ماه * ز عبد اللّه آن مهتر كينهخواه براى خود او را نگه داشتى * بگو تا بَرِ او چه ره داشتى نگارى كه عم مرا بود جفت * گرفتى و بردى تو اندر نهفت ابو مسلمش داد حالى جواب * كه هرگز نگردم ز راه صواب من او را ببردم نگه داشتم * نه از بهر كار تبه داشتم 380 بدان بردمش تا نگه دارمش * چو آيم به تو شاد بسپارمش به يزدان كه رويش نديدم به راه * زمانى به رويش نكردم نگاه دگربار منصور گفتش به خشم * پر از خون دل كرده طبعش دو چشم
--> ( 1 ) محنتى ( 2 ) حمس ( 3 ) كو در